راههای زیادی برای نقاشی پرتره وجود دارد. تکنیکهای نقاشی پرتره زیادی وجود دارد. هر کسی روش خودش را دارد و همه آنها معتبر هستند. همیشه بحثهایی در مورد اینکه آیا یک پرتره باید از زندگی واقعی یا از عکاسی ساخته شود، وجود داشته است. من در این مورد به شما پاسخی نمیدهم؛ اگر یک نقاشی خوب باشد، دیگر نیازی به طرح این سوال نیست. من تا حد امکان مطالعه مشاهدهای را تشویق میکنم. به نظر من، مهارتهای خوب نقاشی و دانش آناتومی از اهمیت بالایی برخوردارند.
در نقاشی پرتره، هر ضربه قلم، نیت و احساس را در خود جای داده است. از طرح کلی تا لمسهای نهایی، ثبت جوهره یک سوژه، تکنیک را با درک بیان انسانی ترکیب میکند. این کاوش، هنرمندان را به پذیرش دقت و خلاقیت دعوت میکند و به هر عنصر اجازه میدهد تا در خلق داستانی پر جنب و جوش بر روی بوم سهیم باشد.

ترسیم یک طرح کلی مؤثر در نقاشی پرتره بسیار مهم است. با چشمها شروع کنید و به سمت بیرون حرکت کنید. یک طرح کلی محکم روی بوم شما، نقشه راه شما برای موفقیت است.
طراحی طرح کلی در مورد ثبت جوهره، تعادل و پرسپکتیو است. برخی از هنرمندان با دست آزاد نقاشی میکنند، در حالی که برخی دیگر از پروژکتور برای ترسیم تصویر استفاده میکنند. روی دقت و تناسب تمرکز کنید و مطمئن شوید که هر قسمت از صورت به طور هماهنگ در یک راستا قرار میگیرد.
پس از اتمام، یک لایه شفاف از رنگ اکریلیک مخلوط با یک ماده شفاف روی طرح خود بکشید. این کار طرح کلی شما را محکم میکند و از لکهدار شدن هنگام ایجاد لایهها جلوگیری میکند. همچنین به شما امکان میدهد تا شروع به تکمیل تُنها کنید و به عنوان راهنمایی برای سایهها و هایلایتها عمل کنید.
هر هنرمندی با لحظاتی مواجه میشود که در آنها قلمها دقیقاً آنچه را که قلبش میخواهد منتقل نمیکنند. طرح کلی، تور ایمنی شماست، اما غیرقابل نفوذ نیست. شما باید شرایط را بسنجید و در حین کار یاد بگیرید.
تغییر رنگها، اضافه کردن نور و ایجاد عمق، همه با آن طرح اولیهی دقیق آغاز میشوند. آن را به عنوان بخشی از فرآیند بپذیرید، مانند اضافه کردن جزئیات نهایی که به یک پرتره سرزندگی میبخشد.
چشمها اغلب بیش از هر ویژگی دیگری در یک پرتره قدرت دارند. آنها نگاه بیننده را به خود جلب میکنند و چیزهای زیادی را در مورد سوژه آشکار میکنند. خلق چشمها شامل ثبت جزئیات پیچیدهای است که آنها را زنده میکند.
با مشاهده دقیق شروع کنید. توجه کنید که چگونه سفیدیها صرفاً سفید نیستند، بلکه رگههایی از آبی، خاکستری یا سبز را در خود دارند. صلبیه رگهها و سایههای ظریفی دارد که احساسات و خستگی را آشکار میکنند. تکرار دقیق این ویژگیها به کار شما عمق میبخشد. عنبیه چشم موزاییکی از رنگهاست که به طور نامحسوسی از لبههای بیرونی به سمت داخل تغییر میکند. با مشاهده دقیق، میتوانید خطوط پیچیده و بازی نوری را که گردی و عمق آن را تعریف میکند، تشخیص دهید.
اضافه کردن هایلایت به چشمها جان میبخشد. منبع نور و نحوه انعکاس آن در قرنیه چشم را در نظر بگیرید. یک هایلایت نقطهای میتواند به چشمها درخششی واقعی ببخشد و طنین احساسی پرتره را افزایش دهد.
هنگام ترسیم چشمها، کمی انتزاع را در نظر بگیرید. اجازه دهید ضربات قلممو، سیالیت را تقلید کنند و مطمئن شوید که چشمها راکد نمیشوند. هر ضربه قلممو باید هدفمند باشد و به طور یکپارچه ترکیب شود تا نگاهی گیرا ایجاد کند.
رسیدن به مهارت در نقاشی چشمها نیازمند همدلی و درک است. برای درک آنچه که آن چشمها سعی در انتقال آن دارند، وقت بگذارید و اجازه دهید آن احساس، خطوط شما را هدایت کند. از طریق این ترکیب تکنیک و احساس، اجازه دهید پرترههای شما با تمام جزئیات پیچیده، داستانی را روایت کنند.
تسلط بر تُنها در نقاشی پرتره مانند ساختن یک سمفونی است که در آن سایهها، تُنهای میانی و هایلایتها نقش خود را ایفا میکنند. با تُنهای تیرهتر به عنوان پایه شروع کنید و ساختار پرتره را تعیین کنید. این تُنها خطوط بیرونی را تعریف میکنند و فرم سوژه را در بر میگیرند.
در مرحله بعد، تُنهای میانی - انتقال بین سایه و نور - را در هم تنیده کنید. آنها ظرافتهای ظریف پوست، پارچه یا محیط را ثبت میکنند. تُنهای میانی را به عنوان راویان داستان در نظر بگیرید که بینندگان را به کاوش در جنبههای مختلف پرتره دعوت میکنند.
برای برجسته کردن ویژگیهایی که باید برجسته شوند - برق چشم، برجستگی گونه یا انحنای لبخند - از رنگهای روشنتر به صورت لایه لایه استفاده کنید. از این رنگها به مقدار کم برای افزودن جذابیت و شادابی استفاده کنید.
ایجاد تعادل بین این عناصر تُنال، به کار شما عمق و بُعد میبخشد. این یک گفتگو با سوژه شماست و نحوه تعامل نور با سطوح را به تصویر میکشد. مراقب باشید که در تُنها زیادهروی نکنید؛ به آنها اجازه دهید نفس بکشند و یکدیگر را تکمیل کنند.
این فرآیند در مورد دستیابی به واقعگرایی عکس نیست، بلکه دمیدن زندگی در رنگدانهها است. بوم خود را به عنوان تجلی خود زندگی در نظر بگیرید، با تمام فراز و نشیبهای آن که بر روی یک صحنهی واحد و جذاب منعکس شده است.
انتخاب رنگهای مناسب برای تُنهای پوستی در به تصویر کشیدن پوست واقعی انسان بسیار حیاتی است. پالت رنگی شما ممکن است شامل موارد زیر باشد:
آبی اولترامارین
قرمز کادمیوم
زرد اخرایی
مشکی عاجی
سفید تیتانیومی
آنها با هم طیفی را خلق میکنند که جوهره زندگی را بر روی بوم به تصویر میکشد.
آبی اولترامارین سایههای خنکتر و عمق بیشتری بدون غلبه بر رنگ اصلی ایجاد میکند. قرمز کادمیوم گرما و سرزندگی را القا میکند و به گونهها سرخی یا درخشش ملایمی به پوست میبخشد. سفید تیتانیوم شفافیت و درخشندگی را برای هایلایتها ارائه میدهد. زرد اخرایی، خاکی بودن را اضافه میکند که شور و نشاط قرمزها و آبیها را تعدیل میکند.
این رنگها را با دقت ترکیب کنید. آنها صرفاً تقلیدی از ظاهر نیستند - آنها تاریخ غنی را از طریق نور و سایه منتقل میکنند. برای ایجاد نرمی هلویی در گونهها یا سایههای مرموز در کنار بینی، آزمایش کنید. تنوع سایهها را بپذیرید، به همان اندازه که داستانهایی که هر پرتره روایت میکند، منحصر به فرد هستند.
در حالی که برخی به دنبال واقعگرایی افراطی هستند، به یاد داشته باشید که قدرت یک نقاشی اغلب از به تصویر کشیدن جوهره وجود ناشی میشود، نه تقلید از ظواهر سطحی. با ضربات قلم جسورانه خلق کنید و به رنگهای خود اجازه دهید چیزی بیش از سایههای روی پوست، بلکه خود زندگی را بیان کنند - پر جنب و جوش و جذاب.
تصویر اول چندین کپی از چهره را در اطراف بوم من روی سه پایه نشان میدهد. دو عکس بزرگ به اندازه پرتره روی بوم هستند. سمت چپ کمی غیرمتمرکز است تا از حواسپرتی از جزئیات جلوگیری شود. با استفاده از این عکس، اشکال ساده را واضحتر میبینم. تصاویر کوچکتر را در یک نسخه روشنتر و یک نسخه تیرهتر چاپ کردهام.

نقاشی پرتره از روی عکس مزایا و معایبی دارد. یکی از مشکلات اصلی، خطر توجه زیاد به جزئیات است. شباهت به جزئیات بستگی ندارد، بلکه به حجم زیاد بستگی دارد. آن عکس قدیمی را به یاد بیاورید. شما کاملاً میدانید چه کسی به چه کسی تعلق دارد، اگرچه چهرهها بزرگتر از یک چهارم اینچ نیستند. اغلب جزئیات زیاد تأثیر مخربی بر یک پرتره دارد. آن را ساده نگه دارید و در آنچه میگویید جسور باشید. یکی از مزایای کار با عکسها این است که شما فقط عکسی را که بیشتر از یک مجموعه دوست دارید انتخاب میکنید. قبل از شروع، توجه زیادی به جلسه عکاسی و همچنین چاپ آن مهم است.
آمادهسازی.
روی سه پایه، بوم کشیده شده قرار دارد. من تصویر را با استفاده از توزیع شبکهای روی عکس و همچنین روی بوم منتقل کردهام. از مداد شمعی قرمز استفاده میکنم. گرافیت سیاه یک مداد معمولی همیشه از بین تمام لایههای رنگ روغن دیده میشود. در اینجا نقاشی را با یک لایه بسیار نازک لاک جلا ثابت کردهام. گاهی اوقات یک پوشش نازک از یک ماده آلکیدی اعمال میکنم. در بالا، با اکریلیک، یک زیرسازی با سینای خام انجام میدهم. اگر گم شوم، همیشه میتوانم یک لایه روغن بردارم تا نقاشی اولیه و زیرسازی را ببینم.
نقاشی واقعی پرتره در شرف شروع است. من روز را با تنظیم پالتم که با دقت زیادی انجام میشود، زود شروع میکنم. من رنگهای پوست را مخلوط میکنم و همیشه از نوار تست برای بررسی ترکیب استفاده میکنم. قبل از شروع نقاشی، بوم را با یک ماده روغنی خنثی میمالم. سپس پارچه کتانی نیمه اشباع میشود و بوم رنگ را از قلممو راحتتر "دریافت" میکند.
من مو را در صفحات ساده و بزرگ با استفاده از رنگهای مختلف رنگ میکنم. من رنگها را با استفاده از اخرای میانه مخلوط با قهوهای برای قسمتهای تیرهتر و سفید برای قسمتهای روشنتر ساده نمیکنم. در تیرهترین تُنها، زرشکی، وریدیان، سینا و نارنجی کادمیوم وجود دارد. در قسمتهای روشنتر مو از نور قرمز کادیوم، نور سبز دائمی، ویریدیان، زرد اخرایی و سفید استفاده کردهام. روشنترین رنگ مو ترکیبی از اولترامارین، زرشکی و سفید است که قبلاً آماده کردهام. این رنگ ارغوانی برای ایجاد نواحی روشن در موهای بور بدون خطر تبدیل شدن به قرمز، زرد یا آبی عالی است.
قبل از اینکه با صورت شروع کنم، پسزمینه را نیز در سطوح بزرگ و ساده نقاشی میکنم. در اینجا رنگ را با چند قطره تربانتین مرکبات رقیق میکنم. وایت اسپریت معمولی هم خوب جواب میدهد. من توجه ویژهای به خط رویش مو دارم. نمیخواهم تیز باشد. لبهها باید در جایی که مو به پوست میرسد، نرم باشند.
ابتدا به چشمها جلوه خاصی میدهم. یک لایه شفاف از سیهنا و قهوهای سوخته میکشم. رنگ را با انگشتم پخش میکنم تا بتوانم زیر طرح را ببینم. این یک پایه عالی برای ادامه کار ایجاد میکند.
سپس دهان را در سطوح شماتیک ساده نقاشی میکنم. قرمز کادمیوم، قرمز ونیزی، سفید و آبی لاجوردی در اینجا استفاده شدهاند. دندانها را به صورت یک سطح منحنی پیوسته نشان میدهم. از نور خاکستری خنثی از پیش مخلوط شده با مقداری آبی لاجوردی و زرشکی استفاده میکنم.
من همیشه با سایهها شروع میکنم، سپس نیمرنگها، سپس نورها. برای رنگ پوست، نور قرمز کادمیوم، سفید و اُکر را با هم مخلوط میکنم. برای رنگهای سردتر یا گرمتر از آبی نیلی یا تُنهای زرد-سبز دائمی استفاده میکنم. من هنوز از هرگونه جزئیاتی اجتناب میکنم!
فاصله را رعایت کنید.
پرتره در مرحله اول است و من باید بروم. میروم و یک فنجان قهوه یا چیزی شبیه به آن مینوشم. مهم است که سهپایه را ترک کنم. هر چه بیشتر به بومم نگاه کنم، کمتر میتوانم در مورد آنچه نقاشی کردهام قضاوت کنم. نوشیدن قهوه یک ترفند است، اما ترفندهای بیشتری هم وجود دارد. در استودیوی من آینهای دارم که میتوانم همزمان هم نقاشی و هم عکس را در آن ببینم. من عینک میزنم. آنها را برمیدارم و همه چیز را تار میبینم. این به خصوص برای داشتن یک نگاه کلی کامل به تعادل رنگ و تأکید خوب است.
حالا فقط وقت میگذارم تا همه چیز را ارزیابی کنم. دوباره پرتره را از تیره به روشن ترسیم میکنم و در نهایت برخی جزئیات را اضافه میکنم. سپس چشمها را تمام میکنم و آن هایلایت کوچک را در مردمک نقاشی میکشم. در صورت لزوم، سطوح را گاهی اوقات با یک تُن جداگانه در یک رنگ میانی با هم ترکیب میکنم. با نگاه به گونهها، جایی که انتقال مهم است و میتواند ظریف باشد، مطمئن میشوم که منحنیها در جای مناسب قرار دارند.
در این مرحله، خطر خاصی برای ترکیب بیش از حد پرتره وجود دارد. من فاصله بین دندانهای بالا و لب پایین را نقاشی میکنم. من دندانهای جداگانه نمیکشم، اما مطمئن میشوم که منحنی به اندازه کافی دندانها را نشان میدهد.
در نهایت، روی پسزمینه خیس، چند ضربه قلممو برای دستههای مو نقاشی میکنم.
همانطور که گفتم، تکنیکهای نقاشی پرتره زیادی وجود دارد. من همیشه از این روش پیروی نمیکنم. حتی من هم هر از گاهی تغییر میدهم.

شروعی جدید برای رشد برند شخصی یا کسبوکارت — در ارم بلاگ
مشاهده